تبلیغات
تارنمای یک پارسی تنها

تارنمای یک پارسی تنها

...از همه جا برای همه پارسی زبانان...

سه شنبه 1 فروردین 1391

شاگرد زیرک و استاد!

نویسنده: A.H MehraSa   طبقه بندی: داستان های آموزنده، 





شاگرد زیرک و استاد!


استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به یک چالش ذهنی کشاند:آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟


شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:”بله او خلق کرد”


استاد پرسید: “آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟”


شاگرد پاسخ داد: “بله, آقا”


استاد گفت: “اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است!”

ادامه مطلب

نظرات() 

پنجشنبه 1 دی 1390

قدیمی ترین تجمع معتادان ایرانی

نویسنده: A.H MehraSa   طبقه بندی: گوناگون از همه جا، 

قدیمی ترین عکس از شیره خانه ( تجمع معتادان ) ایران در زمان قاجار.


نظرات() 

پنجشنبه 1 دی 1390

محل قرارگیری کشتی نوح +عکس

نویسنده: A.H MehraSa   طبقه بندی: دانش باستان شناسی، 

یک پژوهشگر و باستان شناس ایرانی که 30 سال درباره عجایب کوه جم یا پردیس در استان بوشهر تحقیق کرده معتقد است این کوه نزدیکترین نقطه زمین به خورشید، نقطه آغازین رشته کوههای زاگرس، اولین خانه دنیا و محل قرارگیری کشتی نوح است!

به نقل از مهر، سالها پیش که کاوش در محوطه های تاریخی به دست باستان شناسان خارجی در ایران انجام می شد، "گیرشمن"، باستان شناس معروف مشهور فرانسوی درباره ایران گفته بود تا آن زمان تنها پنج درصد خاک ایران کاوش شده است اما همین اطلاعات اندک به دست آمده از حجم کمی از خاک ایران نشان دهنده اصالت و کیفیت عالی تکنولوژی در ایران قدیم بوده است و به طور قطع کشفیات تازه بر قدمت آن می افزاید.

در این میان یک پژوهشگر رشته تاریخ برای تهیه تز آکادمیک در مورد آغاز تمدن بشری در مقطع دکترا و اینکه در میان هم دانشگاهی های خود در لندن ثابت کند ایران جزو کشورهای جهان اولی است نه جهان سومی، به بررسی مستندات موجود در کوه پوز پدری استان بوشهر پرداخت چون تصور می کرد که شایعات در این منطقه نباید بدون مبنا باشد.

بدیعه دشتی، پژوهشگر و کارشناس میراث فرهنگی است که چند سال پیش برای اثبات اینکه این منطقه اولین خشکی روی زمین است کارهای تحقیقاتی خود را با استفاده اسناد و مدارک موجود، شروع کرد.


ادامه مطلب

نظرات() 

چهارشنبه 23 آذر 1390

کاریکاتور/ پهپاد موذی

نویسنده: A.H MehraSa   

نظرات() 

به نقل از ایسنا، این جانور عجیب سنگین‌ترین حشره‌ای است كه تاكنون در جهان شناسایی شده است.

مارك موفیت، حشره‌شناس دانشگاه كلورادو كه این حشره را پیدا كرده می‌گوید: دو روز متوالی این حشره غول‌پیكر را در یك جزیره دوردست در نیوزلند تعقیب كردم تا توانستم آن را در حالی كه هویج می‌خورد در دست‌های خود نگه دارم.



ادامه مطلب

نظرات() 

جمعه 18 آذر 1390

عکس/ پرواز شگفت انگیز یک طاووس

نویسنده: A.H MehraSa   

نظرات() 

به نقل از مهر، هیچ کس وجود ندارد که واقعاً حشرات را دوست داشته باشد اما این گزیده تصاویر شگفت انگیز که به سبک عکسبرداری ماکرو گرفته شده اند و روزنامه "دیلی میل" آنها را منتشر کرده است می تواند برای علاقه مندان تاریخ طبیعی و دوستداران طبیعت بسیار تماشایی باشند.

آژیر قرمز- نمای نزدیک از یک مگس نمونه جالبی از عکسبرداری ماکرو است

ادامه مطلب

نظرات() 

به گزارش خبرگزاری یونایتدپرس، پلیس بزرگراه‌های ژاپن تاكید كرد كه 10 مجروح حادثه بلافاصله به بیمارستان منتقل شدند.

در این تصادف هشت خودرو فراری، سه بنز مرسدس و یك لامبورگینی به شدت به هم برخورد كردند كه با توجه به مدل‌ بالای خودروها این سانحه رانندگی باعنوان گران‌قیمت‌ترین تصادف زنجیره‌ای دنیا شناخته شده است.

ادامه مطلب

نظرات() 

سه شنبه 15 آذر 1390

لحظه ترکیدن بادکنک پر آب !(عکس)

نویسنده: A.H MehraSa   

stunning_water_balloon_bursting_photos_23


برای دیدن ادامه عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید

0stunning_water_balloon_bursting_photos_03


ادامه مطلب

نظرات() 

سه شنبه 15 آذر 1390

اینبار قول بدهیم که نخندیم …

نویسنده: A.H MehraSa   

بیائیم نخندیم . . .  www.RadsMs.com

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب

نخند

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.

نخند

...

ادامه مطلب

نظرات() 

سه شنبه 15 آذر 1390

داستان خواندنی “ویولونیست”

نویسنده: A.H MehraSa   

داستان خواندنی "ویولونیست" - www.RadsMs.com

در یکی از روزهای سرد ماه ژانویه و در یکی از محلات فقیرنشین در شهر واشنگتن دی.سی صبح زود که مردم آن منطقه که اکثرا یا کارگر معدن بودند و یا صاحب مشاغل سیاه از خانه هایشان بیرون زدند تا یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند٬ زنان و مردانی که ...

ادامه مطلب

نظرات() 

سه شنبه 15 آذر 1390

داستان آموزنده “قدرت بیان”

نویسنده: A.H MehraSa   

داستان آموزنده - www.RadsMs.com

جان دوست صمیمی جک در سر راه مسافرتشان به منهتن

پس از سفارش صبحانه در رستوران به جک گفت:

یک لحظه منتظر باش می روم یک روزنامه بخرم.

پنج دقیقه بعد، جان با دست خالی برگشت.

در حالی که غرغر می کرد، با ناراحتی خودش را روی صندلی انداخت.

جک از او پرسید: چی شده؟

جان جواب داد: به روزنامه فروشی رو به رو رفتم. یک روزنامه صبح برداشتم

و ده دلار به صاحب دکه دادم. منتظر بقیه پول بودم،

اما او به جای این که پولم را برگرداند، روزنامه را هم از بغلم در آورد.

به من گفت الان سرم خیلی شلوغ است و نمی توانم برای کسی پول خرد کنم.

فکر کرد من به بهانه خریدن یک روزنامه می خواهم پولم را خرد کنم.

واقعم عصبانی شدم. جان در تمام مدت خوردن صبحانه از صاحب روزنامه فروشی

شکایت می کرد و غر می زد که او مرد بی ادبی است.

جک در حالی است که دوستش را دلداری می داد، حرفی نمی زد.

بعد از صبحانه به جان گفت که یک لحظه منتظر باشد

و بعد خودش به همان روزنامه فروشی رفت …

وقتی به آنجا رسید، با لبخندی به صاحب روزنامه فروشی گفت: آقا، ببخشید، اگر ممکن است کمکی به من کنید. من اهل اینجا نیستم. می خواهم نیویورک تایمز بخرم اما پول خرد ندارم. فقط یک ده دلاری دارم. معذرت می خواهم، می بینم که سرتان شلوغ است و وقتتان را می گیرم.

صاحب روزنامه فروشی در حالی که به کارش ادامه می داد یک روزنامه به جک داد و گفت: بیا، قابل نداره. هر وقت پول خرد داشتی، پولش را به من بده.

وقتی که جک با غنیمت جنگی اش برگشت، جان در حالی که از تعجب شاخ در آورده بود پرسید: مگر یک نفر دیگر به جای صاحب روزنامه فروشی در آنجا بود ؟
جک خندید و به دوستش گفت: دوست عزیزم، اگر قبل از هر چیز دیگران را درک کنی، به آسانی می بینی که دیگران هم تو را درک خواهند کرد ولی اگر همیشه منتظر باشی که دیگران درکت کنند، خوب، دیگران همیشه به نظرت بی منطق می رسند. اگر با درک شرایط مردم از آنها تقاضایی بکنی، به راحتی برآورده می شود.

source:radsms.com

نظرات() 

سه شنبه 15 آذر 1390

داستان آموزنده “امید”

نویسنده: A.H MehraSa   

داستان آموزنده جدید -www.RadsMS.com


چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید.اولین شمع گفت: « من صلح هستم، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم که به زودی خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد. »

شمع دوم گفت: « من ایمان هستم، واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد برای همین من دیگر رعبتی ندارم که بیشتر از این روشن بمانم . » حرف شمع ایمان که تمام شد ،نسیم ملایمی وزیدو آن را خاموش کرد.

وقتی نوبت به سومین شمع رسید با اندوه کفت: « من عشق هستم توانایی آن را ندارم که روشن بمانم، چون مردم مرا به کناری انداخته اند و اهمیتم را نمی فهمند، آها حتی فراموش کرده اند که به نزدیکترین کسان خود محبت کنند و عشق بورزند. » پس شمع عشق هم بی درنگ خاموش شد .

کودکی وارد اتاق شد و دید که سه شمع دیگر نمی سوزند. او گفت: « شما که می خواستید تا آخرین لحظه روشن بمانید، پس چرا دیگر نمی سوزید؟» چهارمین شمع گفت: « نگران نباشد، تا وقتی من روشن هستم، به کمک هم می توانیم شمع های دیگر را روشن کنیم. من امید هستم. » چشمان کودک درخشید، شمع امید را برداشت و بقیه شمع ها را روشن کرد.

بنابر این شعله امید هرگز نباید خاموش شود. ما باید همیشه امید و ایمان و صلح و عشق را در وجود خود حفظ کنیم

نظرات() 

سه شنبه 15 آذر 1390

داستان آموزنده “زندگی درخت”

نویسنده: A.H MehraSa   

داستان های آموزنده و جالب - www.RadsMs.com


مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود ،پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .

پسر اول:درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده .

پسر دوم:درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن .

پسر سوم:درختی پر از شکوفه های زیبا،باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیدم .

پسر چهارم:درخت بالغی بود پربار از میوه ها ، پر از زندگی و زایش .

مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند!

اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف داده اید!
مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند!
زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین
در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند . . .

Source:radsms.com

نظرات() 

جمعه 11 آذر 1390

چه به سر این زن و شوهر آمده +عکس

نویسنده: A.H MehraSa   

نظرات() 

برشهایی از مغز یکی از نوابغ بزرگ قرن بیستم در موزه ای در فیلادلفیا به نمایش گذاشته شده است، برشهایی که بسیاری از محققان با مطالعه بر روی آن به اسراری از دلیل هوش بالای انیشتین پی برده اند.
درصورتی که علاقمندید بدانید مغز یک نابغه چه شکلی دارد، بهتر است سفری به فیلادلفیا داشته باشید، زیرا در آنجا می توانید برای اولین بار 46 قطعه از مغز آلبرت انیشتین، فیزیکدان نظری که نظریه نسبیت عمومی را مطرح کرد، از نزدیک ببینید...

ادامه مطلب

نظرات() 

سه شنبه 8 آذر 1390

حرکت عجیب یک شیر بعد از شکار / عکس

نویسنده: A.H MehraSa   

این شیرماده پس از شکار آهو متوجه می شودکه شکارش بارداربوده، او سراسیمه میشود، نخست تلاش میکند که تا بچه را نجات دهد، و از دریدن شکارش دست برمیدارد. اما وقتی نمیتواند بچه را نجات دهد بروی زمین در کنار شکارش دراز میکشد، عکاس بعدا پی میبرد که شیر سکته کرده است .

نظرات() 
نظرات() 

چهارشنبه 5 مرداد 1390

داستان آموزنده “عابد و ابلیس”

نویسنده: A.H MehraSa   طبقه بندی: داستان های آموزنده، 

 داستان آموزنده "عابد و ابلیس" - www.RadsMS.com

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند :

فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند !

عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند…

ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت :

ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!

عابد گفت : نه، بریدن درخت اولویت دارد…

مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند، عابد بر ابلیس غالب آمد

و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست.

ابلیس در این میان گفت : دست بدار تا سخنی بگویم،

تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است،

به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛

با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است …

عابد با خود گفت : راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم

و آن دیگر هم به معاش صرف کنم ، و برگشت…

بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت ،

روز دوم دو دینار دید و برگرفت ، روز سوم هیچ پولی نبود!

خشمگین شد و تبر برگرفت و به سوی درخت شتافت …

باز در همان نقطه ، ابلیس پیش آمد و گفت: کجا؟!

عابد گفت: می روم تا آن درخت را برکنم !

ابلیس گفت : زهی خیال باطل ، به خدا هرگز نتوانی کند !!!

باز ابلیس و عابد درگیر شدند و این بار ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست!

عابد گفت : دست بدار تا برگردم !

اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟!!

ابلیس گفت : آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی

و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛

ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی …

source:radsms.com

نظرات() 

سه شنبه 4 مرداد 1390

آموزش رانندگی مخصوص بانوان ! (عکس های خنده دار)

نویسنده: A.H MehraSa   طبقه بندی: طنز و سرگرمی، 



آموزش رانندگی توسط بانوان(طنز) - www.RadsMs.com

با سلام ، امروز قصد داریم کلاس آموزش رانندگی رو به مربیگری بانوی جاده ها و در و دیوار !

خانوم (کَتی دست فرمون ! ) رو شروع کنیم

قبل از آغاز کلاس ، سوابق درخشان این خانوم رو برای شما عنوان میکنیم

۱٫ ۵۷ مقام قهرمانی پرواز با اتومبیل

۲٫ ۲۲ نایب قهرمانی پرتاب سرنشینان وسط اتوبان

۳٫ ۱۷ مقام قهرمانی پارک در شرایط سخت

۴٫ ۵ مدال طلای عبور با اتومبیل از موانع

۵٫ ۱۰ مدال نقره پرش از بلوار

۶٫ رانندگی روی دو چرخ

از دیگر مهارت های این بانو میتوان آرایش در حین رانندگی ، پارک سرعتی ، تبدیل اتومبیل دنده ای به اتوماتیک ، سوخت گیری در ۱۰ ثانیه  و …. اشاره کرد ، ضمنا ایشون هرگونه مقایسه خود با مایکل شوماخر رو توهین به خود قلمداد میکند .

خب ، برای آموزش آماده اید ؟

لطفا بر روی ادامه مطالب کلیک کنید ...

ادامه مطلب

نظرات() 

سه شنبه 4 مرداد 1390

خدا را دوست دارم یک مهندس کامپیوتر ...

نویسنده: A.H MehraSa   

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با هر username که باشم، من را connect می کند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی کند .


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با یک delete هر چی را بخواهم پاک می کند


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه friend برای من add می کند


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه wallpaper که update می کند 

ادامه مطلب

نظرات() 

این هم یک نوع طالع بینی انگلیسی هست که شما با وارد کردن نام و نام خانوادگی تون می تونین شخصیت بزرگ شبیه به خودتون رو ببینین و ده ها نوع طالع بینی دیگه ...

ادامه مطلب

نظرات() 

سه شنبه 4 مرداد 1390

بهترین باورها....

نویسنده: A.H MehraSa   

من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى این که آن‌ها همدیگر را دوست ندارند نیست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنى این که آن‌ها همدیگر را دوست دارند نمى‌باشد.


من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم.

ادامه مطلب

نظرات() 

به گزارش مشرق به نقل از پارسینه، مسوول موزه برادران امیدوار با اشاره به این اثر شگفت‌انگیز، گفت: این سر كوچك شده انسان توسط قبیله جیبارو كه یكی از وحشی‏ترین قبیله‏های آمازون در اكوادور آمریكای جنوبی است در جنگ‏های قبیله‏ای،شكار و با روش‏های خاص كوچك می‏شود. این قبیله بعد از حمله به قبیله‏های دیگر و پیروز شدن٬ زنان آن قبیله را به اسارت گرفته و مردان باقی مانده را با خود به قبیله می‏بردند ابتدا جشنی برگزار كرده و آتشی عظیم درست می‏كردند و بعد با خوردن مخمرها شروع به بردیدن سرها می‏كردند.

ادامه مطلب

نظرات() 

دوشنبه 3 مرداد 1390

شعر كودكانه ای كه جهان را شگفت زده كرد

نویسنده: A.H MehraSa   

این شعر كاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده. توسط یك كودك آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره:

 

This poem was nominated poem of 2005.
Written by an African kid, amazing thought :
"When I born, I Black, When I grow up, I Black, When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black, When I sick, I Black, And when I die, I still black... And you White fellow, When you born, you pink, When you grow up, you White, When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue, When you scared, you yellow, When you sick, you Green, And when you die, you Gray... And you call me colore???

 

این شعر كاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده. توسط یك كوذك آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی دارد:

وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم، وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم، وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم... و تو، آدم سفید، وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی، وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای، وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی، و وقتی می میری، خاكستری ای... و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟

نظرات() 
  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :