تبلیغات
تارنمای یک پارسی تنها - “دیدار با خدا”

تارنمای یک پارسی تنها

...از همه جا برای همه پارسی زبانان...

دوشنبه 20 تیر 1390

“دیدار با خدا”

نویسنده: A.H MehraSa   طبقه بندی: داستان های آموزنده، 

وزی روزگاری زنی در کلبه ­ای کوچک زندگی می­کرد. این زن همیشه با خداوند صحبت می­کرد و با او به راز و نیاز می­پرداخت.. روزی خداوند پس از سال­ها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید. زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه ­اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست! چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد! زن با شادمانی به استقبال رفت اما به جز گدایی مفلوک که با لباس­های مندرس و پاره ­اش پشت در ایستاده بود، کسی آنجا نبود! زن نگاهی غضب­ آلود به مرد گدا انداخت و با عصبانیت در را به روی او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست!
ساعتی بعد باز هم کسی به دیدار زن آمد. زن با امیدواری بیشتری در را باز کرد. اما این بار هم فقط پسر بچه­ ای پشت در بود. پسرک لباس کهنه ­ای به تن داشت، بدن نحیفش از سرما می ­لرزید و رنگش از گرسنگی و خستگی سفید شده بود. صورتش سیاه و زخمی بود و امیدوارانه به زن نگاه می­کرد! زن با دیدن او بیشتر از پیش عصبانی شد و در را محکم به چهار چوبش کوبید. و دوباره منتظر خداوند شد.
خورشید غروب کرده بود که بار دیگر در خانه زن به صدا درآمد. زن پیش رفت و در را باز کرد…
پیرزنی گوژپشت و خمیده که به کمک تکه چوبی روی پاهایش ایستاده بود، پشت در بود. پاهای پیرزن تحمل نگه­داشتن بدن نحیفش را نداشت. و دستانش از فرط پیری به لرزش درآمده بود. زن که از این همه انتظار خسته شده بود، این بار نیز در را به روی پیرزن بست!
شب هنگام زن دوباره با خداوند صحبت کرد و از او گلایه کرد که چرا به وعده اش عمل نکرده است!؟
آنگاه خداوند پاسخ گفت:
ـ من سه بار به در خانه تو آمدم، اما تو مرا به خانه ­ات راه ندادی!
Source:Radsms.com

نظرات() 
foot problems
یکشنبه 26 شهریور 1396 12:25 ب.ظ
Hi, this weekend is fastidious for me, since this moment i am reading this enormous informative article here
at my house.
What do you do when your Achilles tendon hurts?
سه شنبه 10 مرداد 1396 06:36 ق.ظ
Hi there, i read your blog occasionally and i own a similar one and i
was just curious if you get a lot of spam feedback?
If so how do you reduce it, any plugin or anything you can recommend?
I get so much lately it's driving me crazy so any support is very
much appreciated.
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 10:52 ب.ظ
I have been browsing online greater than 3 hours today,
but I never found any fascinating article like yours.
It's beautiful price enough for me. In my opinion, if all web owners and bloggers made just right content
material as you probably did, the web can be a
lot more helpful than ever before.
manicure
جمعه 11 فروردین 1396 08:04 ب.ظ
Have you ever thought about writing an e-book or
guest authoring on other websites? I have a blog based upon on the same
information you discuss and would really like to have
you share some stories/information. I know my readers would value your work.
If you're even remotely interested, feel free to shoot
me an e-mail.
شیما
پنجشنبه 17 آذر 1390 08:46 ب.ظ
خداوند را در لحظه ی افتادن شبنمی دیدم که عابران برآن قدم می گذاشتند.متن هرچند مضمونی تکراری داشت اما باز هم بی نظیر بود
صبا
چهارشنبه 22 تیر 1390 05:03 ق.ظ
خیلی خوب بود..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :